جشن دندونی

سلام سلام صد تا سلام
من اومدم با دندونام
می خوام نشونتون بدم
صاحب مروارید شدم
یواش یواش و بیصدا
شدم جزو کباب خورا
این متن دعوتنامه جشن دندونی گل پسرم بود
در روز جمعه مورخ ٢١ بهمن ٩٠من و بابات تصمیم گرفتیم به مناسبت جوونه زدن اولین مرواریدهای زندگیت یه جشن کوچولو و خونوادگی بگیریم برا همین روز ٢١ رو انتخاب کردیم چون روز قبلش پنج شنبه بود و مامانی فرصت داشت تا کارها رو ردیف کنه و فرداش هم ٢٢ بهمن تعطیل بود و باز فراغتی برا جمع و جور کردن خونه بود
روز سه شنبه مامانی و بابایی رفتند و حسابی خرید کردند و بعد هم یکی از عکس هات رو انتخاب کردیم و دادیم تا ظاهرکنند و خودمون دنبال قاب عکس و یاد بود ها رفتیم و بعد از خرید اومدیم خونه و شروع به درست کردن کارتهای دعوتت کردیم ،چیزی که از آب دراومد خیلی خیلی قشنگ بود و همه دوستش داشتند اینم نمونه اش

و اینم متن داخل کارتها که توی یه دندون نوشته بودیم

و تو همراه بابایی رفتی و کارتهات رو پخش کردی
روز جمعه هم صبح مامان بزرگ (مامان بابایی)آش دندونیت رو بار گذاشتند و منم کارهای آشپزیم رو کردم و خونه رو برا اومدن مهمونها آماده کردم عصر هم بابایی با کمک دختر عمه نازیلا و پسر عمو حسن تزیین کردند وتو بین بادکنک ها خوشحالی می کردی

شب هم مهمونی با خوبی و خوشی تموم شد فقط تو آخر مراسم خسته شده بودی و گریه کردی
اینانمونه غذا ها ی مهمونی



اینم کیک جشن (خواستیم طرحش تکراری نباشه )

اینم آش دندونیت گل پسرم

اینم یاد بودهات که به همه مهمونها تقدیم کردیم





ادامه دارد ...


جشن دندونی
